تجربه‌نگاری برنامه جامع شهر اصفهان

این داستان:

شتر، اسب و کارفرما

آیا کارفرما به تنهایی می‌تواند فرایند برنامه جامع نوین را هدایت کند؟

به نظرم شرح خدمات نگرش و روش نوین تهیه برنامه‌های جامع، ۵ ویژگی اصلی متفاوت نسبت به شرح خدمات طرح‌های جامع تیپ ۱۲ دارد:

۱) فضایی‌بودن: در تجویزها، افزون بر کالبد، ابعاد دیگر شهر همچون اقتصاد و محیط زیست هم مورد توجه است و کمتر مشاور و کارفرمایی در ساختار سازمانی معمول خود از جمیع این تخصص‌ها برخوردار هستند.

۲) مشارکتی‌بودن: اینجا فقط کارفرما، مشاور و اعضای ثابت کمیسیون ماده ۵ و مافوق‌های ملی آن‌ها نقش‌آفرین نیستند و کارفرما باید به یک شهر پاسخگو باشد.

۳) پیچیدگی: به تناسب پیشرفت زمان، دانش برنامه‌ریزی شهری نیز پیشرفت کرده و پیچیده‌تر شده و طبعا این مساله بر شرح خدمات برنامه‌های نوین اثرگذار بوده است. مثلا آینده‌نگری و سناریونویسی آنگونه که امروز از آن صحبت می‌شود قبلا وجود نداشت.

۴) نوبودگی: شرح خدمات نگرش و روش نوین جدید است. البته مفاهیم و روش‌های مندرج در آن مثل آينده‌نگری قبلا هم وجود داشته و بعضا تمرین شده اما ترکیب و روالی که از کنار هم قرارگرفتن این مفاهیم در شرح خدمات نوین حاصل شده، جدید و طبعا فهم آن در ابتدا مشکل است.

۵) ناآزمودگی: حتی اگر مساله جدیدبودن شرح خدمات و مباحث نظری مرتبط با آن مطرح نبود، اینکه شرح خدمات مذکور، کمتر تجربه شده و در ابتدای راهِ آزموده‌شدن است، کارکردن با آن را مشکل می‌کند و تجربه چندانی در ارتباط با آن وجود ندارد که بتوان از تجربه‌کنندگان اخذ کرد.

 به همین دلیل، هدایتِ فرایند تدوین برنامه بر اساس چنین شرح خدماتی برای کارفرما (ادارات کل راه و شهرسازی استان‌ها) بسیار سخت‌تر از شرح‌خدمات تیپ ۱۲ خواهد بود و نیازمند همکاری سایرین در هدایت آن است. منظور از همکاری در اینجا، همکاری و مشارکت در تولید محتوا نیست، بلکه همکاری در هدایت فرایند است. مثلا اگر قبلا کارفرما جلساتی برگزار می‌کرد و شورا و شهرداری و سایر سهم‌داران برای تولید محتوای برنامه در آن مشارکت می‌کردند اما اکنون خود برگزاری جلسه، نیازمند همکاری سایر سهم‌داران است. اجازه دهید ضرورت این کار را با ذکر مثالی توضیح دهم.

به طور استعاری، شرح خدمات تیپ ۱۲ به مثابه شتر و شرح خدمات نگرش و روش نوین به مثابه اسب است. شتر، کم‌‌آب و کم‌خوراک است، کیلومترها را بر بیابان حرکت می‌کند، ساربان (مشاور) گاه کنار او و گاه سوار بر او ولی در کمال آرامش مسیر را طی می‌کند و اصلا اینقدر راه را از چاه بلد است که چه بسا بدون ساربان هم بتواند بار را به مقصد برساند. صاحب‌بار (کارفرما) هم با خیال راحت در مقصد به انتظار رسیدن محموله می‌ماند. اما اسب نوین، بسیار چموش است، نه تنها سوارکار (مشاور) کار سختی در مهار او دارد که کارفرما و حتی مدیریت شهری هم باید در این کار به مشاور کمک کنند. قسمت سخت‌تر ماجرا این هست که مهار این اسب سرکش جلوی چشم صدها بیننده مشارکت‌کننده در برنامه است نه وسط بیابان و دور از چشم آدمیان.

بعضی وقت‌ها کار اینقدر سخت می‌شود که ممکن است کارفرما هزار بار آرزو کند که ای کاش با همان شتر و ساربان سر می‌کردم؛ نه تنها دردسر کمتری داشتم که جلوی چشم این همه تماشاگر، مشخص نمی‌شد که برای پیش‌برد کار، من و مشاورم به کمک بقیه هم نیاز داردم؛ قبلا من بودم و مشاور و هرچه می‌گفتم، مشاور گوش شنوا داشت اما الان با این همه شریک مهار اسب و در این هیاهوی ورزشگاه، صدای من به جایی نمی‌رسد.

اما واقعیت این است که کارفرما چاره‌ای جز مواجهه با اسب رویکرد نوین ندارد و باید صبر و تحمل و مهارتش را افزایش و در کنار سایرین کار را به نتیجه برساند. درک ضرورت کار جمعی در هدایت این اسب چموش را در داستان دو پادشاه در یک اقلیم توضیح داده‌ام.

احسان مالکی‌پور

مدیر هماهنگی برنامه