تجربهنگاری برنامه جامع شهر اصفهان
این داستان:
سالن اجلاس سران یا پل عابر پیاده؟
در ضرورت جایگاه مدیر هماهنگی در ساختار راهبری و هدایت برنامه جامع
«جهان هر کس به اندازه وسعت تفکر اوست» و جهان برنامه جامع هم بر اساس وسعت فکر بازیگران آن شکل میگیرد. اینکه بازیگران کلیدی چگونه درباره این برنامه میاندیشند از جهات مختلفی مهم است، بویژه از حیث ساختار هدایت و راهبری برنامه. یکی از ویژگیهای ساختاری برنامه اصفهان، تعریف جایگاهی به عنوان مدیر هماهنگی برنامه بود. با ذکر مثالی عمرانی، ضرورت شکلگیری این نقش را توضیح خواهم داد.
ابرپروژههای عمرانی شهری را در نظر بگیرید: مثلا در مورد اصفهان سالن اجلاس. این پروژه هم مقیاس اثر شهری و منطقهای داشت، هم بودجه زیادی صرف آن شد، هم اولین باری بود که در اصفهان بلکه ایران سازهای با این ویژگیها اجرا میشد که از پیچیدگی زیادی برخوردار بود. در چنین پروژهای شهرداری برای افزایش بهرهوری یعنی انجام بهترین کار با صرف کمترین منابع مالی و زمانی و …، یک مدیر پروژه تماموقت از جانب خودش مشخص میکند تا به کار مشاوران و پیمانکاران درگیر در پروژه که هر یک از آنها نیز در ساختار داخلی خودشان، یک مدیر پروژه دارند، نظارت کند. البته در برخی موارد، بجای مدیر پروژه یا در کنار آن، بازوی مدیریت طرح هم به کمک کارفرما میآید.
در داستان شتر، اسب و کارفرما درباره ویژگیهای مهم برنامه جامع نوین توضیح دادم و به تفصیل بیان کردم چرا تنوع موضوعات یا ابعاد، تعدد بازیگران، پیچیدگی شرح خدمات و نبود تجربه قبلی در زمینه برنامه جامع نوین، هدایت و راهبری این پروژه را به کاری سخت، مبدل مینماید. بنابراین برنامه جامع نوین در حوزه برنامهریزی شهری به مثابه یک ابرپروژه همچون سالن اجلاس یا خطوط قطار شهری در حوزه عمرانی است. برنامهای در حوزه برنامهریزی شهری مشابه ابرپروژههای عمرانی است. با دست کم دو تفاوت که کار را ساختتر میکند. ابرپروژههای عمرانی مثل سالن اجلاس گرچه ممکن است از حیث ابعاد و مقیاس، پیچیدگی، بودجه (نسبت به پروژههای معمولی)، جدیدبودن و حتی تعدد مشاور و پیمانکار (آنگونه که مرحله اول اصفهان چنین بود)، مشابه برنامه جامع نوین باشد اما تعداد سهمداران آن بسیار کمتر، منابع مورد نیاز آن تقریبا به طور کامل در اختیار کارفرما و پیشرفت آن عینی و قابل لمس است – به این معنی که انگیزه بخشیدن و همراهکردن سهمداران پروژه برای ادامه مسیر بسیار راحتتر است!
لازم به ذکر است هدف از ذکر مثال سالن اجلاس، تبیین جایگاه مدیر پروژه است نه بحث در مورد موفقیت پروژه اجلاس، عملکرد مدیریت پروژه و زمانبندی پیشرفت آن که تحت تاثیر مواردی مثل بودجه یا عملکرد کارفرما و مدیریت پروژه قرار داشته است.
وابستگی سازمانی مدیر هماهنگی
اولین چیزی که در مورد وابستگی سازمانی مدیر هماهنگی به ذهن میرسد، استخدام او در اداره کل راه و شهرسازی استان است. اما دست کم به سه دلیل چنین چیزی گزینه ممکن و مطلوبی نیست و چنین فردی را باید در مجموعه مدیریت شهری جستوجو نمود:
- تقریبا محال است هیچ یک از ادارات راه و شهرسازی به خصوص اداره کل راه و شهرسازی استان اصفهان اگر نیروی علاقهمند و توانمندی داشته باشد او را به طور تماموقت به فقط یکی از طرحهای جاری آن استان اختصاص دهد حتی اگر طرح مرکز استان باشد. ادارات کل اینقدر گرفتار موارد جاری فوری و ضروری هستند که اگر نیروی قابلی داشتهباشند ترجیح میدهند در آن حوزهها درگیر شود.
- در مطلب دو پادشاه در یک اقلیم توضیح دادم که چرا سرمایههای اداره کل راه و شهرسازی به عنوان کارفرما به تنهایی برای تدوین برنامه جامع نوین کافی نیست و تهیه چنین برنامه مهمی نیازمند سرمایههای مدیریت شهری است؛ به خصوص آبرو و اعتبار مدیریت شهری که در فرایندهای مشارکتی در معرض قضاوت عمومی قرار می گیرد. بنابراین اگر مدیر پروژهای بخواهد چنین منابعی را بسیج کند باید کاملا مورد اعتماد مدیریت شهری باشد. این مطلب را با ذکر مثالی توضیح خواهم داد.
- در داستان «رقصی چنین میانه میدان» توضیح دادهام که مدیر هماهنگی یکی از ابزارهای ایجاد هماهنگی بین بازیگران مختلف بخش خصوصی، بخش عمومی و دولتی، و عموم شهروندان در یک برنامه جامع مشارکتی است. پس طبعا بهتر است سازمان متبوع وی نیز از جایگاه هماهنگکننده و میانجی برخوردار باشد و چه سازمانی بهتر از شورای شهر به عنوان عالیترین نهاد سیاستگذاری شهری؟ شاید برخی گزینه شهرداری را پیشنهاد کنند اما اولا شهرداری آن جایگاهِ شورای شهر را ندارد و در ثانی مواجهات چالش برانگیز هفتگی در جلسات کمیسیون ماده 5 و سایر جلسات با راه و شهرسازی، میراث، نوسازی مدارس، جهاد و … باعث میشود همیشه نوعی جبههبندی بین نمایندگان او و سایر سازمانهایی که گفتم وجود داشته باشد. در نتیجه آرامش و اعتماد متقابل بین آنها کمتر از بین شورا و آن سازمانهاست و در نتیجه فضای همکاری بین سازمانهای مذکور با شورا در برنامه جامع، در قیاس با شهرداری به نحو بهتری شکل میگیرد.
وظایف مدیر هماهنگی
من خاطرات خود از بازه نخست مطالعات برنامه جامع را به صورت روزانه ثبت کرده بودم و از هوشواره GPT وDeepSeek خواستم که بر اساس این خاطرات، اولا یک عنوان برای مسوولیتی که داشتم و ثانیا فهرستی از وظایفی که بر عهده داشتم پیشنهاد کنند. پاسخ هر دو به پرسش اول و پاسخ GPT به پرسش دوم را در ادامه آوردهام. پاس هر دو هوشواره به پرسش دوم بسیار شبیه بود. لازم به ذکر است وزن این وظایف در هر دو بازه مطالعات یکسان نبود. دلیل اینکه سنگینترین رویدادهای مشارکتی در بازه نخست مطالعات انجام شد و گروههای مشاور متعددی که کارفرمای آنها مدیریت شهری بود در کنار مشاور رتبهدار شهرسازی که کارفرمای آن اداره کل بود در برنامه همکاری داشتند اما در بازه دوم، یک قرارداد اصلی توسط اداره کل با مشاور رتبهدار منعقد گردید و طبعا بخشی از وظایف مدیر هماهنگی به اداره کل منتقل شد.
GPT
با مطالعه بخشهای مختلف خاطرات، به نظرم این فرد صرفاً یک «کارشناس برنامه جامع» یا حتی «مدیر پروژه» نبوده است. دامنه فعالیتهای او بسیار گستردهتر بوده و عملاً در نقطه اتصال شورای شهر، شهرداری، راه و شهرسازی، وزارتخانه، مشاور و ذینفعان قرار داشته است. عنوان پیشنهادی سمت برای او:
«مدیر هماهنگی و راهبری فرایند تدوین برنامه جامع شهر اصفهان»
فهرست کلی وظایف:
۱. هماهنگی و راهبری بیننهادی
۲. دبیرخانه و پشتیبانی شورای راهبری
۳. مدیریت و کنترل عملکرد مشاور(ان)
۴. طراحی و مدیریت فرایند مشارکت
۵. برنامهریزی و کنترل زمان
۶. هدایت محتوایی و علمی فرایند
۷. مدیریت ارتباطات، اطلاعرسانی و برند برنامه
۸. حل مسئله و مدیریت تعارض
۹. مستندسازی، ارزیابی و یادگیری فرایند
DeepSeek
با توجه به ماهیت، تنوع و سطح اختیارات کارهایی که انجام داده (نه صرفاً اسم شغل)، این فرد بیش از یک «هماهنگکننده» یا «مدیر پروژه» عمل کرده است. او در مرکز یک شبکه پیچیده از سیاست، اجرا، علم و رسانه ایستاده و عملاً ذهن و محرک اصلی یک پروژه کلان شهری بوده است. بهترین انتخاب ترکیبی از دو عنصر «رهبری» و «یکپارچهسازی» است. بنابراین، عنوان نهایی پیشنهادی من این است:
«رهبر یکپارچهسازی برنامه جامع شهر»
سیر تحول جایگاه مدیر هماهنگی در اصفهان
من از ابتدای پروژه در سال ۹۷ به طور نانوشته این نقش را ایفا میکردم. پس از تقریبا یک سال و نیم با حکم رئیس شورای شهر اصفهان، عنوان مدیر هماهنگی رسمی شد. بازه دوم مطالعات که از سال ۱۴۰۲ شروع شد با همان عنوان قبلی به کار ادامه دادم تا اینکه در تابستان ۱۴۰۳ این افتخار را داشتم که با رای اکثریت اعضای شورای راهبری برنامه، به این سمت انتخاب شوم. جایگاه مدیر هماهنگی در نمودار سازمانی پروژه، در شکل زیر دیده میشود.
هماهنگی مدیر هماهنگی با اداره کل راه و شهرسازی از اوجب واجبات است. از هر حرکتی که منجر به سوء تفاهم میشود، به خصوص از جانب مدیر هماهنگی، باید پرهیز شود. زیرا او در انجام وظایفش، نیازمند اعتماد اداره کل است و اگر این اعتماد آسیب ببیند، سنگ روی سنگ بند نخواهد شد.
خلاصه کلام
شهر شما هر مقیاس و مرتبهای که داشته باشد، ارج و قرب برنامه جامع آن نزد شما باید دست کم به اندازه ابرپروژه عمرانی شهرتان باشد و بلکه بیشتر از آن باشد زیرا تا سالها این برنامه جامع است که هدایتگر ابرپروژههای عمرانی شهر خواهد بود. بنابراین اگر برای پروژه عمرانی، مدیر پروژه انتخاب میکنید برای پروژه برنامهریزی نیز چنین کنید؛ به خصوص اگر شهرتان کلانشهر یا مرکز استان است. آری، تفاوت ابرپروژههایی مثل سالن اجلاس را با ریزپروژههایی مثل پل عابر پیاده همیشه در نظر داشته باشید.
احسان مالکیپور
مدیر هماهنگی برنامه